X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 06:33 ب.ظ

 

 امروز ۱۵ بهمن ۸۸ من به وزن ۵۹.۶ کیلو رسیدم و فقط و فقط مدیون حمایت های شما دوستان خوبم هستم!!!!

 

 

 

 

 

 

 امروز که منتظر عوض شدن ده هستم از همیشه بیشتر خوردم!!!! لعنت به این اراده~!

سلام بچه ها الان کافی شاپم اومدم درس بخونم! پس تند تند بگم ! دیروز با این دوستم خانم نیا!! البته فامیلیش یک چیزی مثلا مثل اصغرنیاست ولی اصغر بی کلاس بوده الان همه انجا به اسم نیا میشناسنش٬ خلاصه بد بختی ۲ ساعتی که بیکارم باید به غیبت هاش گوش بدم و ایلا واسه منم کلی غیبت از خودش در میکنه! البته بدجنسی نکنم که دیروز خودمم دوست داشتم به غیبت هاش گوش بدم چون راجبع یک شخصی بود که منم تنم می خارید که یکی ازش بد بگه!! 

بعداز کلی غیبت یک پسری اومد و این یهو خودشو لوس کرد و گفت که من هیچی نخوندم میشه از روی دست تو بنویسم(اینجا باید یاد آوری کنم که تقلب اینجا رسما جرمه و به خاطرش ممکنه زندان هم بری و در کمترین حالت مثلا تقلب در تمرین از دانشگاه اخراج می شی!!!) خلاصه پسره هم یک نگاهی به من کرد و به نیا گفت بریم بیرون حرف بزنیم!! خانم نیا هم روشو کرد به من و گفت خوب من برم !!! بعد با اون پسره رفت!!! منم هی به خودم تلقین کردم که بابا نیا شوهر داره اگرم بخواد کاری بکنه که جلو من نمی کنه!!!! این تمام شد بعد از کلاس اومده به من میگه من چی کار کنم این پسره نمیدونه من شوهر دارم اگه بدونه به من تقلب نمی رسونه!!!! حالا من چی کار کنم روم نمیشه بهش بگم!!! اگه توی فیسبوک ادش کنم خودش میفهمه که من شوهر دارم دیگه!!!! من واقعا اعصبانی شدم از شنیدن این مکالمه!!!! یعنی چی!!! خلاصه قضاوت با خواننده!!!  

برای تمام دوستای دخترم برای ولنتاین یک سوهان ناخن خوشجل خریدم!!! با یک کارت میخوام بهشون بدم! 

هنوز ۶۰ کیلو تمام هستم امروز گلی میره و من منتظر عدد ۵۹.۹۹ هستم به محض روئیت اعلام میکنم فعلا بای بای 

 

خیلی اوضاع درسیم خرابه خدا به دادم برسه!! فکر کنم باید یک روز از کارم کم کنم!! خیلی میزربلم      :-(