یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 05:06 ب.ظ

عروسی نیست بابا چند بار بگم ؟!! یک شام ساده اس! 

من: بابا چرا گیر میدی ببخشید! خوب همون شام ساده! حالا لباس عروس می پوشی؟؟ 

او: تو که می خوای بری یه مهمونیه شام ساده لباس عروس می پوشی که من بپوشم؟؟؟؟!

من: اگه به مناسبت عروسیم باشه آره!

او: نه نه من یک لباس مهمونی سفید می پوشم!

من تو فکرم: چرا اینقد سخت میگیره مگه چه اشکالی داره حالا یک لباس عروس بپوشه! 

درک بعضی چیزا برام سخته! چرا یک دختر که داره برای اولین بار عروس میشه نباد دوست داشته باشه لباس عروس بپوشه؟

٢ حالت بیشتر نمی توانم فکر کنم! ١........ یا ٢..........