X
تبلیغات
زولا
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
چهارشنبه 13 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:01 ب.ظ

دیشب تولد کلی آدم بود! 

تولد هابی و رها و لاله. ما با بچه ها رفتیم خونه رها. رها تازه مامان شده و یک بچه ی کوچولوی خوردنی داره. ولی خیلی نا آرومی میکرد و نگذاشت بچه بازی حسابی بکنیم. خلاصه یک چیز کیک خریدیم و رفتیم خونه اشون و همه ی ما شمع فوت کردیم.  من هم یک برش کالباسی چیز کیک خوردم. امان بابای رها هم برای زایمانش اومدند اینجا و مثل همه کسایی که تازه میان آمریکا کلی حرف ایران و زداند و ایران و آمریکا رو با هم مقایسه کردند. 

نمی دانم این چه اخلاقیه که وقتی بحث سیاسی یا اجتماعی میشه،والیوم صدای همه میره بالا، انگار دارند دعوا میکنن با هم! این بچه ی بیچاره هم هی گریه میکرد میترسید از صدا های بلند. راستی قبل از اینکه بریم خونه ی رها رفتیم خونه سهیل یک کاسه سوپ هم اونجا خوردم فکر کنم یک ١٥٠٠ تایی شد دیروز.

یک دوستی داریم که تازه نامزد کرده و نامزدش هم بسیار دختر خوبیه اما خوب اصلا خوشگل نیست و 7 سال هم از دوست ما بزرگتره. نکته اینجاست که این رفیق ما قبل از نامزدی با این خانوم همیشه میگفت که دختر باید خیلی خوشگل و خوش هیکل باشه باید ال باشد و بل باشد، حالا که ای دوست ما رو گرفته همه ی دوستان جا خوردن و میگن این که همش از این حرف ها می زد و رو هر کی رو بهش معرفی میکردیم یک گیری به قیافش میداد حالا این چه کاریه کرده؟  این پسر ها هم خول هستندا! تو که این خانوم رو دوست داشتی چرا اصلا از این حرفها زدی؟


صبحانه یک کف دست نون و قهوه

میان وعده ١ نارنگی 

نهار ١ برش پیتزا