X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
چهارشنبه 9 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:33 ق.ظ

ما گفتیم باران ببار نگفتیم خونه خرابمان کن که!!! ۲ روزه که عذاب الهی در غالب نعمت بر استان عزیز ما تگزاس فرود می آید و مارا مستفیض نموده! اما اگر از احوالات بنده جویایی! باید بگویم که هم چون آسمان شهر مان نیست! کمی آفتابی تر و صاف تر است!! 

 

تا حالا از دست خودتان نا امید شده اید؟؟؟ این مکالمه ی من را با خودم گوش کنید!! 

 

مریم۱: خسته نشدی از بس فکر کردی درست فکر میکنی؟ راجبع همه قضاوت می کنی؟ 

 

مریم۲: شماتت نکن! بگو چی کار کردم مگه؟  

مریم۱: از بس فضولی! همه چی رو میخوای بدونی! مردم رو با سوالاتت معذب می کنی!  

مریم۲: گاهی وقتا اگه جواب سوالات توی ذهنتو نگیری و کسی هم بهت جواب نده خوب فکر می کنی که حتما جوابی برای سوالاتت نداره! اگه جواب منطقی داشت خوب بهت می داد!!  

مریم۱: تو زیادی پرو هستی چرا دیگران موظف هستند که جواب سوالات تورا بدهند؟؟ شاید جواب سوال تو آنها را معذب کند! و شاید هم سوالی خارج از حد پرسیدی!!  

مریم۲: .......... اینجاست که حرف حق جواب نداره!!!! 

 

این همه واحد روانشناسی پاس کردم برای چی؟؟ محض وقت گذرونی؟؟؟  

یادت نره از اطلاعاتت استفاده کنی!!