X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 08:21 ق.ظ

سلام دوستای خوبم! 

صحبت پاییز شد منم فیلم یاد هندستون کردو دوباره دلم پر کشید پازسال ۲۹ مهر من اومدم امریکا وسط پاییز اومدم اوهایو ۸ ماه بعد نقل مکان کردیم به تگزاس! پاییز اوهایو معروفه کلی توریست میان سین سیناتی یا کلمبوس که هزار رنگ شدن پاییزو ببین اما من اینقدر دلم گرفته بود که هیچی بجز ایران نمی دیدم یاد مادر بزرگم می افتادم که قند داره و هر لحظه ممکنه حسرت دیدنش و یک عمر به دلم بزاره ! کلی غصه ام می گیره وقتی اون روز پاییزی که درست ۲ هفته بعده ماه رمضون بودو یادم میارم چشمای پر اشک مامانم مگه میشه یادم بره داداشم که برای اینکه نفهم داره گریه می کنه هی خمیازه می کشید میگفت دارم از خواب میمیرم چشام قرمز شده خواهرم بی رودروایسی گریه می کردن برام یک ایران سل گرفته بودن که توی هواپیمام باهشون حرف بزنم !! خدایا چقدر خوانواده خوبه!!اس مس هایی که تو هواپیما بهم زدن مگه میشه یادم بره شاید اگه پاییز نبود اینقدر غم انگیز نمیشد!!!ای کاش به جای اون پرواز غروب روز جمعه پاییزی به مقصد آمستردام و بعد دیتروید یک پرواز روز شنبه توی تابستون اونم ساعت ۱۰ صبح می گرفتم!!! 

  

حالا خیلی غمگینش نکنیم!!! چنتا عکس از پاییز اوهایو می زارم توی یک باغ وحش گرفتم این عکسارو لطفا به نوشته کنار اون عکسی که خرس قطبی رو بقل کردم توجه کنین!!!تازه از ایران اومده بودم اصلا نوشته های اینگیلیسی رو نمی دیدم آبرو ریزی هایی کردم تا جا افتادم بماند  

  

 

 

 

 

 

 

راستی بچه ها به این عکس آخر نگاه کنین که این خرسه قهوه ای اومده تا آفتاب بگیره خیلی نازه  مگه نه!