X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
پنج‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 08:55 ب.ظ

 اه من چم شده امروز چرا اینقدر دلم میخواد بخوره!! 

صبح ۲ تا سفیدهءتخم مرغ ۷۰ و ۱۰۰گرم نان+۱۵ شربت آبلیوی رژیمی 

  

میان وعده:نصف پرتقال ۴۰+ شربت آبلیموی رژیمی ۱۵ 

 

نهار:۱کاسه سالاد۵۰ +۳۰ گرم مرغ۱۱۰+۱۰۰ گرم نان۱۰۰  

 

میات وعده:یک کاهوی کامل (از دلدرد دارم میمرم) 

 

شام::  ؟

امروز من یکم بیحال بودم هر چی سید بیچاره زور زد با شوخی های گاهی لوس یا گاهی خیلی بامزه که بزور جلوی انفجارمو میگرفتم من و شاد کنه نشد آخه غربته دیگه یهو اینقد دلتنگ میشی که قلبت اینقدر درد میگیره که ترجیح میدم بمیرم تا خوبشه! دلیل داره من از صبح که پاشدم شاد بودم حسابی هم خوابیده بودم ۱۰ ساعت! رفتم با شوهرم دانشگاه که کاراشو بکنه! از هم جدا شدیم من رفتم استار باکس تو استار باکس یک خانومی بود به نظر ایرانی و ۲۳ ساله همین جوری که دیدم فارسی حرف زد و توی دانشگاهم بودیم پس احتمالا دانشجو! رفتم سلام کردم صدامو که شنید از خوشحالی گریه کرد منم کلی جا خوردم آخه دلیلی نداشت بعد بهم گفت که ۳روز از ایران اومده و مثل ما بورس دانشجویی گرفته و وحشتناک نیومده دلش میخواد برگرده! منو دوستم هی باش حرف زدیم اونم فقط گریه میکرد!!میگفت من تاحالا از مامانم دور نبودم! واقعا تنهایی سخته!منم مثل اون ۱ سال پیش همین موقع ها بود که اومدم چقدر گریه کردم تا ۳ ماه هی به غلط کردن  افتاده بودم! تازه یکم پوست کلفت شده بودم که اون امد واسه اینکه غصه نخوره بردمش مال و نشونش دادم و شبم تا جایی که جا بود خونمون ایرانی هارو  دعوت کردم سعی کردم یکم شادش کنم اما وقتی رفت تا صبح گریه کردم دلم تنگ شده بود واسه خواهرام مامان بابا و برادرم!! 

از صدقه سریه دوست جدیدم وقت نشد نهار بخورم شامم که از گلو پایین نمی رفت کلا ۵۵۰ بشتر نخوردم امروز یکمکی حالم بهتره