X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
سه‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 02:16 ق.ظ

چه روز خوبی! صبح رفتم دندان پزشکی تمام راه به خودم تلقین کردم که همه چی عالی خواهد بود! اولین روز هفته است من اولین بیمارش هستم و دکترم بسیار با دقت کار خواهد کرد! و همین طور هم شد! یک دکتر ناز هندی با چشمای درشت مهربون دکتر من بود! تمام مدت داشتم فکر میکردم که چه قدر شبیه سریدیویس هست! بعد هم رفتم دانشگاه و نمره ی امتحانم از تمام همکلاسی هام بهتر شده بود! 92 گرفته بودم! خیلی هم راضی و خشنودم! الان میرم شروع کنم درس بخوانم و شب دوباره آپ می کنم 

 

آخه چقدر آدم می توانه خسیس باشه!  

مریم: سلام خوبی؟ برنامه ی شبتون چیه میاین بریم سینمای 1 دلاری؟؟؟  

مخاطب خاص: اا چه خوب اتفاقا خیلی هم حوصله ی ما سر رفته بود! 

مریم: چه خوب پس ساعت 9 شب بیاین دم خونه ما که با هم بریم! 

مخاطب خاص: نه نمیشه شما بیاین دنبال ما همه با یک ماشین بریم!!؟ 

مریم: آخه ما الان 5 نفر ماشینمون تکمیله! شما که خودتون ماشین دارین!!؟ 

مخاطب خاص: باشه پس من بهت خبر می دم!! 

مریم: منتظرم پس بای. 

 

یک ربع به آغاز فیلم یکی مسیج میزنه! 

 

سلام مریم جان ما خوابمان میاد نمی آییم خوابیدیم! 

 

و این بار 4 هست که ما این دوستان رو جایی دعوت میکنیم و لحظه آخر دو دوتا چهارتاشون با هم جفت و جور نمیشه! هر چه پولدار تر داغون تر!! قومیت خاص و بسیار پولدار عزیز! یکم خوش بگذرون برای خودت خوبه! غربت زده نمیشی !!  ۱ دلار بیشتر پول سینما نمی دهی اما حاضر نیستی نصف دلار پول بنزین بدی! اگه دیگران تا سینما شمارو ببرند مقرون به صرفه می شود نه!؟ 

اگر هم دعوتت نکنیم به سینما کلی حرفهای خاله زنکی پشت سر مان می زنی!! 

و البته این بار آخری بود که دعوتتان کردیم به جایی!  

شب خوش! امیدوارم کابوس پول خرج کردن ببینی!!!