X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
یکشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 07:39 ب.ظ

تا حالا شده بخوایین یک اتفاقی رو که براتون اتفاق افتاده رو فراموش کنین؟؟ موفق هم شدین؟؟؟ من دارم این کار رو می کنم!‌خیلی دلم میخواد راجبعش حرف بزنم اما مطمئنا دیگه نمی توانم فراموشش کنم!! پس بی خیال! اگه تا ۱ هفته دیگه موفق نبودم میام میگم! 

 

بعضی ها چه دودر بازند!!! و جالب اینکه به ایرانی بودن یا آمریکایی بودن هیچ ربطی نداره به ذات خراب این انسان ربط داره!! حالا چی شده؟ 

 

قبل از تعطیلات بهاری اینجا٬ من یکی از دوستای دانشگاهم که یک آمریکایی اسپانیایی بود از من خواهش کرد که کتاب سایکولوژی مو که ۱۵۰ دولار هم قیمتشه بهش قرض بدم که درس بخوانه!!! هیچی دیگه! بقیش معلوم هرچی بهش میگم کتابم رو بیار منو میپیچونه!! میگه تو ماشینه سر کلاس بهت میدم بعد سر کلاس نمیاد تلفن جواب نمیده اسمس هم جواب نمیده!! ۲ ماه بیشتر به پایان ترم نمونده من نمیتوانم دوباره کتاب بخرم و بدون کتاب بیچاره میشم! 

 

یکی از عمه هام که خیلی وضع مالی خوبی داشت و همیشه بابای من را دعوا میکرد که تو بلد نیستی پولات رو جمع کنی و همش داری هیف و میل میکنی و از این حرفها ی که  همیشه روی اعصاب من بود٬ متاسفانه برشکست شد. هرچند که خواهر بزرگ بابام بود و حق نصیحت کردن داشت ولی نا خداگاه مامان من رو خیلی ناراحت میکرد چون به نظر منظورش به مامان من بود! خلاصه اش برشکست شده متاسفانه با ۱ میلیاد بدهی!!! خدا به دادشون برسه! حالا کلی پول هم از پدر من قرض کرده!! نه اینکه فکر کنید خوشحالم که بر شکسته شده! نه برعکس خیلی خیلی هم ناراحت هستم! اما واقعا اینجوری ۲ اسبه خرج کردن این چیز هارو هم داره! حلقه ی عروسی عروسشون رو ۸ میلیون خریدن! و کلی بزیر به پاش علکی که هیچ وقت ما نداشتیم! شرکت حمل نقل میزدند ۱۸ کامیون میخریدند ولی اصلا براش کار نداشتند!  

خلاصه سال خوبی شروع نشده در خاندان مرادی ها!! 

 

یکی از استاد های دانشگاه هم که یک  مرد سیاه پوسته هی به من گفت بیا توی اتاقم باهات کار دارم منم هی میگفتم که آخه من مشگلی توی درس شما ندارم اونم گفت نه من با تو کار دارم!‌من که نمی گم تو با من کار داری!!! خلاصه من رفتم و عوضی نه از موی سفیدش خجالت کشید نه از حلقه ی دست من! و بعله بهم گفت که بیا ناهار با من بریم بیرون! من کلاسم رو تعطیل می کنم و می برمت یک رستوران ایتالیایی عالی!!! اون وقت بگید چرا من از سیاه ها متنفرم!!!!!! 

 من یک جوری اسگلش کردم تا آخر ترم دست به سرش میکنم چون نمره ام دستشه! ولی رفتن به کلاسش خیلی برام زجر! اه اه دیگه نه ماکارانی میتوانم بخورم نه لازانیا همش یاد قیافه ضایع اش میفتم!!  

 

وزنم هم نوسان بین ۵۸ و ۵۷ حالا گلی بره دقیقتر میگم بوسسسسسسسسس