یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
چهارشنبه 12 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 07:32 ق.ظ

دوباره سرما خوردم! عجب سال گندی بود!! از همه نظر! سی یا سی که قربونش برم دیگه چی می خواست بشه! از نظر سلامتی که هرچی فلو بود من گرفتم! ۴ بار آنفولانزا گرفتم!! ۱ بارش که تا دم مرگ رفتم واقعا آنفولانزای خوکی عجب ویروس سر سختی بودا!! دوباره عینکی شدم! ۶بار دندان پزشکی رفتم! از هیچ نظر از سال ۸۸ خوشمان نیامد! انشالا زودتر برود و ما را از شرش خلاص کند! به قول استاد سخن سعدی: آدمی امیدوار باشد به خیر کسان// مارا به خیر شما امیدی نیست پس شر مرسان. حالا این شده حکایت من و سال ۸۸ ! این دم آخری هم کرم میریزه! دست از سرم بر نمی داره این سال نحس. دوباره دم امتحانا شد من مریض شدم. 

از آه و ناله بگذرم٬ شما چه خبر؟ من می خوام تا عید ۲ کیلو دیگه کم کنم اما نمیشه!! حالا شاید ۱ کیلو شد! برای عید ما اینجا ۱ هفته تعطیلات بهاری داریم می خواستیم مسافرت بریم که معلم گرامی لطف کرد و برامون امتحان گذاشت اونم کی؟؟؟ درست بعد از تعطیلات! منم یاد ایران افتادم و امتحان های میان ترم که درست فردای سیزده بدر داشتیم! البته ما دانشجویان غیور بیکار نمی نشستیم و به تمامی جد آباد استاد نسبتا محترم فوش و ناسزا نثار می کردیم. گاها اجداد خفته و ناکامشان هم بی نسیب از الطاف دانشجویان نبودند!  

دیروز سر کار نرفتم خیلی حالم بد  بود امروز هم کلاس صبحم رو نرفتم! درسام هم خیلی عقبه! اما روحیم خداست!! خیلی روحیه ام خدارو شکر خوبه! اونم به خاطر سیده! سید خیلی حواسش به منه! خیلی مهربون میشه وقتی مریضم! الهی قربونش برم! (۱۸+) ! 

این از احوالات بنده حالا بیام ببینم شما چه خبر!