X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:04 ب.ظ

سلام بچه ها جای همه توی کنسرت اندی واقعا خالی بود به جرات میگم بهترین شب زندگی من بود! 

آنچه در کنسرت اندی گذشت: 

 

کنسرت اندی در یک سالن که توی یک موزه ماشین بود برگزارشد. سالن مال یک آقای دکتر ایرانی بود.مثل سالن های عروسی بود میز و صندلی و یک پیست رقص بزرگ.برنامه راس ساعت ۸.۳۰ شروع شد بدون هیچ تاخیری! قبل از آمدن اندی ۲ تا گروه رقص که یک گروه مکزیکی و یک گروه عربی آمدن وسط و رقصیدن. جالبتر از همه این بود که ۲ نفر از کسانی که رقص عربی میکردن خیلی توپلی بودن یکیشون راحت ۹۰ کیلو بود یکی هم ۱۰۰ تایی میزد! من از این کارش خیلی خوشم اومد! خلاصه من که اصلا از این برنامه ها خوشم نیومد و همش چشم براه اندی بودم بعدش دیجی اومد خلاصه من رفتم و به استیج چسبیدم تا اندی بیاد کم کم بچه های باند اومدن ۲ تا گیتار برقی دوتا درام و یک کیبرد.و بعد شروع به زدن بهترین آهنگ اندی از نظر من کردن یعنی بلا!!!! درست سر شروع آهنگ اندی آمد من همینجوری جیغ میزدم و اشکام ناخداگاه می اومد یاد تمام خاطرات خوبم در ایران با آهنگ های اندی افتادم.عروسی ها تولد ها توی راه شمال و مسافرت ها از همه مهمتر خواهر های نازم. من واقعا شوکه شده بودم اصلا دست خودم نبود واقعا یهو حالم بد شد اصلا نمی خواستم جامو از دست بدم برای همین کم کم به خودم مسلط شدم. تمام آهنگ هارو از حفظ بودم و اندی هم تمام اهنگ هایی که ما خاستیم را خوند و ۲ تا آهنگ به نسبت سی یا سی هم خوند یکی اونی که با بنجوی خوانده بود و یکی هم صلح سفید و  آبی وقرمز! بعد هم گفت یادمو نره که دمکراسی معنیش اینه که به همدیگه احترم بگذاریم و با دست بند های سفید و سبز و همه و همه باهم دوست باشیم! بعد از یک برنامه ۱ساعت و نیمی نیم ساعت برک گرفت و دی جی آمد دوباره خودش آمد و تاساعت ۱ شب برایمان خواند و من رو به دوران کودکی و نوجوانی و جوانی میبرد! وسط برنامه آب می خورد و آبش رو به جمعیت می داد من هم یکی از آبهاشو گرفتم!!! بعد از برنامه توی یک اتاقی رفت ما هم توی صف ایستادیدم و ۴ تا ۴ تا می رفتیم توی اتاق و باهاش عکس میگرفتیم! خیلی مهربان و خوش اخلاق بود! من بهش گفت که ۳ راهنمایی که بودم برای اینکه ۳ بار ازم نوار اندی رو گرفتن از مدرسه اخراجم کردم! بعد بهم گفت چه مدیر های بدسلیقه ای داشتی! و کلی خندیدیم با هم. 

تمام طول برنامه یک آقایی که مدیر برنامه های اندی بود به اسم آقای کورس! نمیدونم برنامه کورس و رندی رو شما ها یادتون میاد یا نه! همون آقاهه! تمام مدت به من نگاه میکرد من یکمی شک کرد که این داره به من نگاه میکنه یا به کسای دیگه خلاصه برام دست تکون داد!! منم براش دست تکون دادم بعد از کنسرت اومد بهم گفت که تو خیلی طرفدار اندی هستی نه! منم گفتم آره واقعا ایشون رو دوست دارم! گفت همه آهنگ هارو حفظ بودی دختر!!! منم خندیدم گفتم بله! بعد بهم گفت که بیچاره پارسال اومده ایران و رفته زندان اوین! منم خندیدم گفت خوب خیلی بود بوده که کهریزک نرفتین!!! بعدم کلی باهم خندیدیم! ول نمی کرد یک ۱۰ دقیقه باهم حرف زد! دیگه داشتم مشکوک میشدم!! خوشبختانه سید اومد اونم رفت! الان که اینارو مینویسم حالم خیلی بده سر درد وحشت ناک دارم ۲ از انگشت های پام بی حسس شده از بس که رقصیدم و کفشم هم پاشنه دار بود ولی خیلی حال کردم وخیلی خوش گذشت!!! هرکی عکس میخواد ایمیل بده