X
تبلیغات
زولا
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:19 ق.ظ

سلام بچه ها ! من دوباره عاشق شدم یوهووووووووووو یعنی دوباره عاشق یک نفر شدم!من عاشق سید شدم! امروز من خیلی درس داشتم آناتمی و سایکولوژی و... تازه ساعت ۶ تا ۱۱ شب هم باید می رفتم سر کار!خلاصه زندگیم از وقتی که تصمیم گرفتم پزشکی بخونم خیلی سخت شده آخه باید از کلی فیلتر بگذرم تا پذیرش بگیرم بین ۱۰۰۰ نفر باید توی ۶۰ تای اول باشم تا تازه برم مصاحبه! اگه قبول شدم تازه شروع کاره!! خلاصه درس خوندن + کار کردن+کار خونه واقعا از من بر نمی اومد! امروز وقتی رفتم سر کار نه شام درست  کرده بودم نه خونه تمیز بود کلی لباس داشتم که باید تا میکردم ۲ تا تکلیف هم داشتم! خلاصه با یک فکر خسته که چی کار کنم از کجا شروع کنم اونم ۱۱ شب! رسیدم خانه دیدم بله سید گل کاشته! خونه تمیز شام هم تاس کباب مرغ پخته من تا حالا این غذا رو نخورده بودم خیلی خوشمزه بود نمی دونم ناقلا از کجا یاد گرفته بود! پس رژیم تعطیل !  

تازشم کل کتابمو خونده بود که با هم تکلیف انجام بدیم!واقعا همسر خوب مثل هیکل خوب نعمتیه ها!!! من برای ازدواج با سید خیلی سختی کشیدم! هر دوتا خانواده هامون خیلی نا راضی بودن سر عقدمون هم مامان من هم مامان اون گریه میکردن!!! ما تقریبا چاره ای جز اینجا اومدن نداشتیم!!! فقط و فقط هم یک دلیل احمقانه داشت این همه مخالفت اونم اینکه اون سنی هست و من شیئه!!!! ولی توی این ۲ سال زندگی هر روزش بیشتر از دیروز عاشقش شدم! مرسی خدا جون!