X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:40 ق.ظ

سلام به دوستای خوبم . امروز من یک فیلمی دیدم به نام کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد! به کار گردانی بهمن قبادی.در مقدمه فیلم بهمن قبادی از همه خواهش میکنه که این فیلم را مشاهده کنند و به صورت مجانی دانلود کنند و به دیگران هم دیدنش رو توصیه کنند! 

مضوع این فیلم راجبع ۲ جوان به اسم نگار و اشکان بود که خواننده و آهنگ ساز هستن و آرزوی داشتن یک باند موسیقی  رو دارن ولی تلاششان برای گرفتن مجوز برای آهنگ هایشان و داشتن کنسرت به نتیجه ای نمی رسد و تصمیم می گیرن که به صورت غیر قانونی از کشور خارج شوند که توی این راه با دوستان زیاد آشنا می شوند که توی کار ضبط موسیقی در زیر زمین ها و جا های مخفی است و به کمک یک پسری که توی کار تکثیر و پخش سی دی هست سعی می کنند که آهنگ هایی را که تا به حال ضبط کرده اند را در جامعه پخش کنند و مشهور بشوند و سپس به صورت غیر قانونی با پاسپرت جعلی از کشور خارج شده و به کار موسیقی به پردازند! 

این مضوع کلی فیلم بود! البته به نظر من داستانی از دل جامعه در آمده و مانند تمام فیلم های ایرانی با کمی بزرگ نمایی همراه شده بود! بزرگ نمایی هایی که گاهی باعث میشد به نظر من فیلم غیر واقعی به نظر آید! ٫به نظر من در بیان مشکلات این باند های زیر زمینی بیش از حد غلو شده بود. به طور مثال گروهی که سبک متال کار می کردند برای ضبط آهنگ های خود مجبور شده بودند به یک طویله در اطراف تهران بروند تا از دست پلیس و شکایت های مردم در امان باشند!و یک نفر از اعضائ باند در اثر زیاد بودن در طویله هپاتیت گرفته بود!!! یا گروه دیگری که شکایت از آن داشت که پسر بچه همسایشان به جای بازی با اسباب بازی هایش همش به پلیس زنگ میزند و از سرو صدا های این باند شکایت می کند! 

خلاصه که آخر این فیلم مانند تمام فیلم های ایران شکست و نا امیدی و پایان همه چیز است! 

 

در کل I am not huge fan of music ولی برای حمایت از این گروه های مسیقی این فیلم را دیدم!  به شما هم توصیه می کنم که ببینید! البته اگه کار مفید تری ندارید که انجام بدید! 

 

در کل یکی از سوالات بزرگ زندگی من اینه که چرا در تمام داستان های ایرانی چه در ادبیات کهن چه نوین تمام عاشق ها و یا عشق های جوانان و یا آرزو هایشان به بد ترین نحو از بین می روند و تمام عاشق ها بدبخت میشوند و به هم نمی رسند و آرزو هایشان جلو چشمشان نابود میشه؟ برای اینکه بشتر منظورم رو برسونم به چند مثال ساده بسنده میکنم! مثل لیلی و مجنون مثل خسرو و شیرین یا ویس و رامین ویا رابعه و بکتاش! 

ولی در کمی اونور تر از ایران در هند خودمون ! یک بار یک فیلمی ساخته شد که تهش عاشق و معشوق به هم نرسیدن! می دانید چی شد ؟؟؟؟ مردم 2 تا سینما در هند رو آتش زدند! و نتیجه  اکران این فیلم ها در هند آن شد که  با وجود این همه فقیر در هند ولی مرمانی بسیار شاد داشته باشد!