X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 10:16 ب.ظ

 جمعه؛ 

 

سر خط خبر ها: 

 

  1. رفتن به دندان پزشکی 
  2. رفتن به آرایشگاه 
  3. شرکت نکردن در تولد همسر دوستم در رستوران و دردسر ها آن 
  4. دعوت شدن به تولد یک پسر ۱ ساله 
  5. به دنبال خرید یک ماشین به قیمت نازل ۱۵۰۰ دلار 

سلام به همه دوستان خیلی خوبم! جمعه خیلی پر کاری بود از صبح تعریف میکنم نه به شماره سرخط خبر ها!!!! البته سر خط خبر ها  به ترتیب به مهمترین اتفاق ها می پردازد!! 

صبح زود از خواب پاشدم و دیدم که یک مسیج دارم که شب تولد آیدینه می خواییم بریم لا مادلین  به خرج خودمون حتما بیا!!!۲ روز پیشش ما رستوران برای تولد سجاد رفتیم و الکی کلی خرج رو دست خودمون گذاشتیم تازه اصلا هم خوش نگذشت!!! برای همین من به سید گفتم صبح بیا یک سر بریم خونه آیدین و هدیه تولدمون رو بدیم بعد هم بهانه دنون پزشکی من و خلاصه نریم رستوران!! خلاصه صبح رفتیم کلی هم ۴ نفری بهمون خوش گذشت و بعدش من رفتم آرایشگاه یک زن چینی احمق اونقدر بد موهای منو زد اونقدر بالا و پایین یک لیر ساده رو زد که من توی مغازه زدم زیر گریه!!!! آخه هی من میگفتم سمت راست موهای من بلند تر اون می گفت نه خیلی هم خوبه!!! خلاصه موهای بلند خوشگلم از کاکل خروس هم زشت تر شده تمام زمستون باید کلاه بزارم  اما خدارو شکر توی آمریکا از کار هر کسی که خوشت نیاد می توانی بری توی یک سایتی بدشو بگی و امیتاز کمی بهش بدی  اصولا هرکسی میخواد جای جدید بره میره اسم اون طرف رو توی این سایت چک می کنن واگه مردم راضی نبوده باشن  و چیز های بد نوشته باشن خوب آدم اونجا نمیره!! اما من تازه از ایران اومده هر دفعه بدون چک کردن می رم اینم نتیجه اش!!! 

بعد رفتم دندان پزشکی کلی گفتم که از دندون پزشک قبلیم ناراحتم اصلا خوب نبود و یک دندان پزشک خیلی خوب این دفعه بهم معرفی کردن خداروشکر خیلی راضی هستم الان!! 

حداقل ۳ نفر امروز زنگ زدن . هی گفتن شمام بیاین چرا نمی یان و از این حرف ها من خیلی خوشحالم که نرفتیم!!!

  پنج شنبه: 

 

خبر گذاری مرمری تقدیم می کند: 

سر خط خبر ها: 

 

  1. تگزاس بعد از ۲۵ سال در فصل پاییز برف آمد. 
  2. دوچرخه مرمری و سید که آخر هفته دزدیه شده بود توسط پلیس پیدا شد!!!(زندباد پلیس) 
  3.  آغاز ثبت نام دانشگاه و برداشتن ۱۳ واحد در ۲ روز (می توانم ۳ روزش کنم کدوم بهتره  نظر بدین پلیز)   
  4. تصمیم قطعی سید و مرمری برای شرکت نکردن در برنامه های تفریحی ایرانیان برای ۱ ماه 
  5. روز بسیار پر کاری بود

وقت کمه!!!! 

صبحانه: شیر+کرنفلکس=۱۸۰ 

نهار تن ماهی+نون ۲۹۰ 

ام اند ام ۵۰ 

 شام ۱ نون + سوسیس تخم مرغ۳۰۰ 

۷۲۰ خیرشو ببینی

 

سلام بچه ها خیلی اتفاق های زیادی توی این هفته افتاد بیشترش هم خوب نبود اما خدا رو شکر که الان همه چی آرومه!!! دیشب و فقط میگم که ازهمه بهتره!! دیشب تولد یکی از دوستای ما بود  ما همه قرار شد بریم یک رستورانی به خرج خودمون شام بیرون! ساعتش قرار بود ساعت ۱۰ شب باشه! نه من حمام رفتم نه سید از صبح هم دانشگاه و بیرون و اینور اونور بودیم حسابی کثیف بودیم ساعت ۸.۳۰ من از دانشگاه خودم اومدم دم دانشگاه سید که بریم خونه دوش بگیریم که یکی از بچه زنگ زد شما کجایین؟؟ مام گفتیم ما داریم میریم خونه حاضر شیم بعد ساعت ۱۰ بیایم! بعد گفت نه برنامه عوض شده الان میریم بعدشم گفت که کیک شمع هم شما باید بخرین!! منم گوشی رو قطع کردم به سید گفتم که باید الان بریم اونم اعصبانی شد و گفت که نه یعنی چی چرا من اصلا دوست ندارم اینجوری بیام چرا سر خود یکی برنامه ی ۱۲ نفر رو عوض می کنه ! ولی چاره ای نداشتیم که بریم چون واسه خودشون تصمیم گرفته بودن که کیک رو ما بخریم و دنبال ۲ تا از بچه ها که ماشین هم ندارن بریم!! خلاصه با ناراحتی رفتیم کیک و شمع خریدیم حدود ۲۰ دلار شد  گفتیم کیک و جای هدیه مون می بریم بعد رفتیم رستورانش هم رستوران گرونی بود توی رستوران هم من با یکی از بچه ها بحثم شد و صدامو الکی بردم بالا باید یک روز ماجرای بحثم رو بنویسم خلاصه کلی اعصاب خوردی و اینا بعد یهویی یکی از بچه ها یک کادویی رو بلند کرد و گفت این هم هدیه همه بچه ها به سجاد مرادی(متولد) تقریبا همه شوکه شدن آخه اصلا قرار نبود که یک هدیه دست جمعی بدیم!!!! خلاصه صبح شد از خواب که پاشدم دیدم یکی از بچه ها توی این فیس بوک مسیج زده که قیمت کادویی که دیشب دادیم ۸۵ دولار بوده و الان که ۴ نفریم سهم شما ها میشه حدودا ۲۰ دلار!!!!! من سید هم کلی اعصبانی شدیم که چرا کسی به ما نگفت که می خوایین یک کادو بخرین و حدود ۱۲ نفر اونجا بودن چرا فقط بین ۴ نفر پولش رو تقصیم کردین؟؟ خلاصه یک تولد یکی از بچه ها که خیلی هم با هم صمیمی نبودیم با پول شامی که دادیم نزدیک ۸۰ دلار در اومد!!!! 

خیلی این برنامه بهم زدن ها این جای دیگران تصمیم گرفتن خیلی اعصاب منو خورد می کنه واقعا دلم می خواد رفت و آمدم رو خیلی کم کنم با بچه ها یا اصلا نرم!!! 

جدول از فردا