X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 08:53 ق.ظ

خوب من مثل اینکه قرار نیست مثل همه مریض ها ۲ هفته ای خوب شم!!!! دیروز از بس که گوش چپم درد می کرد سمت چپ زبونم بی حس شده بود!!! یک پدیده ی نادر من گوشم زیاد چرک می کرد اما نه اینکه شنواییش کم شه و زبونم هم بی حس شه !!!اگه تا هفته دیگه خوب نشدم وصیت می کنم!!!!  

هه هه هه شوخی کردم حالا حالا ها من کار دارم من با مریضی نمی خوام بمیرم ! می خوام از آخرین لحظات زندگانیم لذت ببرم!!! راستی بهتون گفته بودم که من از ۲ تا کاری که تو زندگیم کردم خیلی به خودم افتخار میکنم و واقعا حس می کنم باید یک جاییزه نوبلی چیزی بهم بدن!!!یکیش اینه که به دنیا اومدم!!! آره درسته خیلی کار خودم نبود اما من دوست دارم از افتخارات خودم بدونمش چون خیلی کاره باحالی بود!!!!و یکی دیگش و نمی گم !!!! ولی جدا تاحالا به بزرگ ترین کاری که تو زندگیم کرده بودم فکر نکرده بودم!!!ولی خدارو شکر تا اینجا که حسابی از زندگیم راضیم زندگیم سخت هست اما من الان که مریضم واقعا دلم می خواد که خوب شم و زندگیم حالت عادی پیدا کنه!!! الان دوستامو که می بینم سالم راه میرن هی میگم یعنی میشه منم مثل اینا خوب شم!!! بعد به خودم میگم احمق ۲ هفته پیش تو از همه سالمتر بودی هی بالا پایین می پریدی یا!!! و چه انسان فراموش کار است!!! 

 

راستی یک جمله باحال شنیدم با شمام قسمتش می کنم یکم به پر خوری و رژیم هم میشه ربطش داد !!! 

اونی که خوابه رو میشه بیدارش کرد اما اونی که خودشو زده به خواب نه!!!!