X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
شنبه 18 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 06:57 ب.ظ

سلام دوستای خوب و عزیزم مرسی بابت این همه لطف و کامنتهای مهربون که  برام گذاشتن ! 

اما راجبع دیشب کذایی!!! اول بهتون بگم که من واقعا فکر می کردم حافظ معروفه!!! و همه ی ایرانی ها هر جا که باشن حافظ رو میشناسن! اما خوب زهی خیال باطل!!!! دیروز صبح توی استار باکس یک سری ایرانی که عموما اینجا بزرگ شده بودن و دیدم و ازشون پرسیدم شما تولد حافظ می آیین بعد یکی شون گفت حافظ  کودوم پسرس!!!! من گفتم بابا حافظ شاعر!!! بعد من و مثل منگولا نگاه کردن گفتن وا !!! شاعر کیه!!! منم یکی زدم تو سرم که این دیگه کین یعنی یک سال هم سر سفره هفتسن هم کتابشو ندیدن !!! بعد کلی شاکی بودم بعد از صبح به هر کی که می رسیدم می گفتم شمام میان؟ اول می پرسید شام چی می دن؟ بعد می پرسیدن بزن برقصه ؟بعضی ها که می گفتن آبجو یا مشروب هم داریم یا نه!!!! اصلا اینا توی یک فاز دیگن خلاصه به بچه هایی که این برنامه رو با هم تدارک دیده بودیم گفتم احتمالا فقط خودمون ۴ یا ۵ نفریم! شب که شد ۲ تا از اساتید مسن تر آمدن منم یکم خیالم راحت شد گفتم آخیش این دیگه می دونه حافظ کییه! بعد یکی از استادا اومد به من میگه ببینم حافظ ۴۰۰ سال پیش بوده دیگه!! من و می گی گفتم ای خدا این منگولا دیگه کین ؟؟ حالا یک استاد دیگه اومده دعا که نه بابا جافظ ۴۵۰ سال پیش زنده بوده!!! بعد با هم دعوا می کنن که نه ۵۰ سال پیش که تو اول دبستان بودی اون وقت حافظ ۴۰۰ سالش بوده!!!! منم دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم که ببخشید حافظ ۷۰۹ سال پیش به رحمت خدا رفت دعوا نکنین ترو خدا!!!! 

خلاصه شب شد بر خلاف تصور ما ۳۰ نفر آدم اومده بود!!!! خلاصه یکم به آهنگ های خواننده هایی که آهنگ حافظ رو خونده بودن گوش کردیم بعدش فال حافظ به همه دادیم و ازشون خوستیم غلط غلوط هم شده بخونن . بعدش شام خوردم اولوییه و دلمه و هومس با چیپس و این چیزا. بعد از شامم من متنی که راجبع حافظ نوشتم خوندم و کلی هم منو تشویق کردن نزدیک بود جاییزه نوبل ادبیات بهم بدن!!!!!! نوبت کیک که رسید یکی برای خوش مزگی آهنگ تولد مبارک اندی رو گذاشت بعد یوهو همه ی آقایون اومدن وسط رقص چاقو کردن !!!!!!! دیگه مجلس به ابتزال کشیده شد همش بزن برقص شد خیلی خنده دار  بود!!!!! اینم از کار فرهنگی ما!!! آبرو برامون پیش خاجه خافظ شیرازی نموند!!! یکی از پسرا همین جوری که می رقصید می گفت ای ول ای کاش حافظ بود می یومد وسط!!! منم که داشتم خودمو می زدم حرس می خوردم!!! نشون به اون نشون که از ساعت ۹ تا ۱۱ شب همین جوری هی یکی مگفت به افتخار کرد ها آهنگی کردی بیام وسط بعد بندری ورشتی و.....  

خلاصه جو خیلی فرهنگی بود!!! شوخی شوخی حافظ پارتی بود واقعا !!! 

ولی خودمونیما خیلی خوش گذشت !!!! جاتون خالی!!! باز هم می گوییم عکس هاش توی صفحه فیس بوک من هست 

صبحانه۲ تا کف دست نون لبنانی+پنیر+۱ استکان آبپرتقال۱۲۰+۳۰+۱۱۰=۲۶۰
م.و۰
نهاریک ساندویچ الویه به اندازه کف دست۴۰۰
م.وتوت فرنگی۱۰۰
شام
آب۳ لیوان
ورزش
محخوب
کالری کل
عملکرد از ۱۰۰