X
تبلیغات
رایتل
یک وبلاگ خوشمزه و کم کالری دست نوشته های یک رشتی
دوشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:24 ق.ظ

غذای هندی امروز  اسم؛جیکن بریانی برای ۶ نفر  

مواد لازم؛ 

ماست ۲ قاشق 

مرغ ۱ سینه مرغ 

پیاز داغ ۲ قاشق 

نمک و فلفل قرمز و زرد چوبه هر کدام ۱ قاشق غذا خوری  

برنج پخته و اماده ۴ پیمانه!  

هل ۱ قاشق اگر دوست داشتین بادام هندی یا پسته ۱ قاشق غذا خوری 

 

طریقه پخت؛ 

مرغو تیکه های متوسط میکنین با ماست و ادویه و پیاز داغ و هل و مخلفات قاطی میکنید و در فر میگزارید تا تمام آب این مخلوط از بین بره و خشک شه حدود ۲ ساعت با دمای ۴۰۰ طول میکشه  بعد از فر درش می یارین و با برنج آماده دم کشیده و کمی مخلوط زعفرون و زرشک با مرغ آماده شده مخلوط کنید و آماده سرو کردنه جای مرغ از گوشت هم میشه استفاده کرد  در این غذا از روغن استفاده نشده  و مواد مفید و مغزی زیادی هم داره من کالری ۶ قاشق شو حساب کردم ۴۰۰ تا شد نوش جان  

سحری: 

هیچی    ۰

افطار: 

۴ قاشق قیمه+۲ عدد چیپس +آب مرغ

۲۵۰+۱۰۰+۱۰۰=۴۵۰

میان وعد ه: 

کمی حلوا+۲ تافی

۳۰+۱۰۰=۱۳۰

آب: 

!

 نماز: 

کالری کل

۵۸۰

ورزش: 

ریلکسشن: 

 

 

نتیجه مهمان داشتن یک انسان کم اراده ۱۲۰ کالری زیاد خوردنه اما در عوض  خیلی به این آدم بیجنبه خوش میگذره و کلی هم می خنده و برای لحظه ای یادش میره که پیش  خانوادش نیست  و حالا حالا ها هم مامانش اینا رو نمی بیبنه این شعر یکی از زیباترین شعر های فاسی است  واین شعرو اگر   یکی واقعا بهش اعتقاد داشته باشه یکی از بهترین انسان های دنیا میشه

 

تن آدمی شریف است ، به جان آدمیت

 نه همین لباس زیبا ست ، نشان آدمیت


اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی ... 

         چه میان نقش دیوار و میان آدمیت ؟


خور و خواب و خشم و شهوت ، شغب است و جهل و ظلمت

           َحیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت


به حقیقت آدمی باش ، وگرنه مرغ باشد

که همی سخن بگوید ، به زبان آدمیت


مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی ؟

 که فرشته ره ندارد ، به مقام آدمیت

سحری: 

شیر کرنفلکس   ۱۵۰

افطار: 

غذا ی هندی۶ قاشق+لازانیا ۱۰۰گرم

۴۰۰+۳۰۰=۷۰۰

میان وعد ه: 

۱ سکوپ بستنی

۱۲۰

آب: 

۴ لیوان !

 نماز: 

کالری کل

=۹۷۰

ورزش: 

ریلکسشن: 


اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

 همه عمر زنده باشی ، به روان آدمیت


رسد آدمی به جایی ، که بجز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است ، مکان آدمیت


َطیَران مرغ دیدی ؟ تو ز پای‌بند شهوت

      به در آی تا ببینی ، َطیَران آدمیت


نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم ، بیان آدمیت